میگم چی بگو بگو
میگه بجای اینگه بگم به راست راست، گفتم از راست نظام
میگه کل سربازا از خنده نشستن روزمین کلا هر چی نظم ونظام بود و با اون سوتی بهم ریختم
میگه فرماندمون پاشیده بود
برچسب:
نویسنده: آرتین کاشانی
برچسب:
نویسنده: آرتین کاشانی
چقد من ذوقشونو میکنم لعنتیا
علیرضا رو امروز دیدم، پسر انقد خفن شده بود کلی طول کشید تا شناختمش
بیوشون عالیه ها
نازنین:his curly little girl
علیرضا:her nemidonam chi
( mazmonesh tekyegah ghavi o ina bood)
برچسب:
نویسنده: آرتین کاشانی
و یک دهن سرویس شده
و ذهنی خسته
برچسب:
نویسنده: آرتین کاشانی
و هم اکنون نفس ها در سینه حبس است...
برچسب:
نویسنده: آرتین کاشانی
ینی چی این وضعیت مزخرف
از دست خودم بیشتر از همه عاصیم:/
برچسب:
نویسنده: آرتین کاشانی
138
به درجه ای رسیدم که نمیدونم یک سری اتفاقات واقعا افتادن، یا من تصور کردم، یا خواب دیدم...کلا نمیدونم جریان چیه:/
برچسبها: من
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم آبان ۱۳۹۶ساعت 23:36 توسط coffee lady |
برچسب:
نویسنده: آرتین کاشانی
دلتنگی
شاید ....
*حرکت و ازم میگیره
برچسب:
نویسنده: آرتین کاشانی
+سر همینایی که گفتی
_اره
+من 4 ترم مشروط شدم باز ادامه دادم
_تو دیگه بنیت خیلی قوی بوده
+😒😂
برچسب:
نویسنده: آرتین کاشانی
این که دیدم حالش بده و نتونستم کاری کنم دیوونم میکنه...اه
چیکار میتونم بکنم واقعا؟
گریش تو صداش بود و فقط تونستم بگم الان هیچی نمیتونم بگم ببخشید...
بیس دیقه یه بند حرف زد که ارومم کنه و من هیچکاری نتونستم بکنم براش...اه به من...
برچسب:
نویسنده: آرتین کاشانی
131
در این حد که تو خوابگاه بهم میگن لعنتی چجوری انقد بیخیالی به مام یاد بده و کلی میخندن
بعد مهدی پشت تلفن داد میزنه سرم که ول کن بیخیال اصابت خورد نکن فکرش نکن...
همینقدر تباه
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم آبان ۱۳۹۶ساعت 18:3 توسط coffee lady |
برچسب:
نویسنده: آرتین کاشانی
چجوری بوووووووووخخخخخخخخخخخخخوووووووووووووننننننننننننننننننننمممممممممممممممممممم://///
سررفته...
هرچی صبر کردم نزد خدا
برچسب:
نویسنده: آرتین کاشانی

*دارم فک میکنم این ترمو مرخصی بگیرم
برچسب:
نویسنده: آرتین کاشانی
برچسب:
نویسنده: آرتین کاشانی